|
خاکستر عشق،غم باد... |
|
به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان... |
من از این عشق ... به هر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن عشق به آن می خندم روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:45 توسط تک برگ رویایی |
من شکستم آری...
تو شکستم دادی...
باده رنگ رو ریا را تو به دستم دادی
من غریبم ،آری...
تو غریبم کردی...
بی خبر از آیینه ها ، پر فریبم کردی
تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندی
تو مرا سوزاندی...
تو مرا بر در و دیوار بدی کوباندی
من شکستم ،آری...
تو شکستم دادی...
تو مرا از بودن...
تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندی...
تو مرا از فردا، تو مرا از دریا...
تو مرا ترساندی...
من اسیرم ،آری...
تو اسیرم کردی ...
بی خبر از باران، تو کویرم کردی...
از شراب دوری، تو چه سیرم کردی...
من شکستم ،آری...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 16:44 توسط تک برگ رویایی |
دوست نداشت که مال هم شیم دست بی رحم زمونه
اسمش اینه که تو رفتی یادگاریت روبه رومه
تو رو داشتن تا همیشه منتهای آرزومه
بی گناهی ...
اما کوچت چه آتیشی زد به ریشم
همیشه بهت میگفتم نباشی دیونه میشم...
می دونی؟!! ما بی گناهیم...
جرممون فقط وفا بود
مخمل خاطره تو،توی صندوقچه چوبی
خوابیده مثل یه قصه پر راز و پر خوبی
تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید
اما افسوس و صد افسوس...
که تو رو به من نبخشید...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:59 توسط تک برگ رویایی |

TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:30 توسط تک برگ رویایی |
کاشکی اون روز می دونستم همه کارات کلکه...
باید از نگام می خوندی که عشق من برات تکه
خیلی ها ازم می پرسن چرا از غم می خونم؟؟...
می خونم همه بدونن عشق ها دوز و کلکه
اگه پرواز دل من روی یک خط غمه
اگه خط طول عمرم پر از پیچ و خمه
باید از جاده غم یه درس عبرت بگیرم
توی این راه بمونم عشقمو پس بگیرم
بازی نکن با دل من
دل من بازیچه نیست
روتو کم کن بی حیا
نفست همیشه نیست
اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمت
پس بذار تنها بمونم تنهایی یه نعمت
خدا یار بی کسونه...
خدا خیلی مهربونه...
تو برو با روزگارت...
چی میشه خدا می دونه...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:0 توسط تک برگ رویایی |
در این سکوت بی کسی پیدا نشد هم نفسی
دنیا با این وسعت خود شده به مثل قفسی
حالا دل شکسته من از این تن خسته من
راهی رو باز کرد به هوا
رفت از پیشم،اون بی وفا
دیگه دل ها تو این روزها
راست راستی بی وفا میشن
از سینه صاحبا شون
وای که چه زود جدا میشن...
تقدیم به آنکه
دل شکسته ام را
برای ابد از آن خود کرد...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:14 توسط تک برگ رویایی |
چشمای من میل به گر یه داره می خواد بباره دل نمی دونی که چه حالی داره چه حالی داره ا ز در دو دیوار واسه دل می باره خدا می باره غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره زندگی، آی زندگی... خسته ام ،خسته ام... گوشه زندون غم دست و پا بسته ام... هر چی تو دنیا غمه مال منه روزی هزار بار دل من میشکنه دل دیگه اون طاقت ها رو نداره از در و دیوار واسه دل می باره زندگی ،آی زندگی... خسته ام خسته ام.... گوشه زندون غم دست و پا بسته ام...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 12:41 توسط تک برگ رویایی |
سکوت لبریز از راز های نهفته است... سرودی بی سراینده است لبریز از گفتنی های ناگفته و شنیدنی های ناشنیده است... فریاد،درسکوت،پرنده ای اسیر است در قفس که قفل آن قفس لبهای بسته است و این پرنده قدرت پرواز ندارد تا خود را به دروازه گوش برساند... سکوت زبانی نا گویاست...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 10:14 توسط تک برگ رویایی |
ای همدل !!...
برای پر کردن دستان کوچک نیاز
" محبت" کافی است...
و برای نقش بندی محبت،بر قلب کوچک تمنا
"شاخه گلی" بس است...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:17 توسط تک برگ رویایی |
من دختری هستم از دیار احساس،از تبار رویا،عاشق نور و خیال... لحظه های واقعی زندگی من،زمانی است که در حال سیاه کردن کاغذی باشم که حرف های دلم را می خواند... من همه را دوست می دارم ... همه خوب ها را،همه لطیف ها را ،همه سبز ها را... من دلی دوست دارم که دریایی باشد و صدای امواج آبی دریایش در نفس هایش پراکنده گردد... من سپید خواهم گفت،سپید خواهم رفت... من ،در ها را به روی شاپرک ها و قاصد ک ها خواهم گشود تا که مژده ای بیاورند... من به کبوتر سپیدی دانه خواهم داد که برایم شعر پرواز را بخواند... من همینم،جمله هایی کوتاه،پر از راز های نگفته... نام من تک برگ است،خانه ام کنار شنزار هاست... اگر سبویی تشنه داری، بیاور تا از عاشقانه ها پرش سازم... من در غربت تنهایی آموختم،که باید دوست داشت... که باید دوست تر و دوست ترین داشت...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 10:10 توسط تک برگ رویایی |
شقایق... عاشق ترین موجود است و عشق او عشق به زندگی است..... او می گوید: گرچه فرصت کم است،ولی باید زندگی را تجربه کرد او با همین تجربه کوتاه،که در حقیقت ،کوتاه ترین تجربه بزرگ است،سرخی و گرمی عشق را به جان می خرد... شقایق ها... در زمان کوتاه عمر خود یا اشعه های گر ما بخش خورشید را به نظاره می نشینند ،یا با قطرات هستی بخش باران پیوندی زیبا می بندند و یا شادمانه، در دامن صبا، رقصی زیبا را به نمایش می گذارند... آری ،همه ما زندگی را یکباره تجربه می کنیم،اما ارزش این فرصت را تنها شقایق یک روزه می داند... ما می گوییم:... اگر امروز گذشت، فردایی هست... ولی شقایق ها می گویند:... اگر امروز زمان رفت،فردا شقایق ها باید بروند... آنها حتی آرزو می کنند که بتوانند بر چیزهای بیشتری آگاهی یابند ولی افسوس... افسوس که ما انسان ها،اگر صد سال از عمرمان بگذرد می گوییم: "همچنان وقت باقیست" پس بیایید زندگی را از شقایق ها بیاموزیم....
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:50 توسط تک برگ رویایی |
در آینه نگاه کردم ،دیدم نگاهی دیگر ، جز نگاه من
در آینه است...
در فکر بودم که این نگاه کیست؟ نگاه چیست؟
غافل از اینکه، آینه خود نیز نگاهی دارد...
اطرافم را شیشه پر کرده بود
سنگی برداشتم و زدم به شیشه
قلب آینه شکست...
گفتم :چرا می گر یی؟...
گفت :چرا می زنی؟که او نیز همجنس و هم سخن من است
و با من یک دل است...
متحیر و پریشان،از اتاقک شیشه ای
بیرون دویدم و بر روی دیوار ها نوشتم:
بیایید دوستی ها را از آینه ها بیاموزیم...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 7:48 توسط تک برگ رویایی |
قلب ها سرخند.... خوشا به حال قلب سرخی که آبی را در خود تلاطم بخشد و سبز سازد همه دنیای خویش را...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 7:44 توسط تک برگ رویایی |
می روم... دور از تو با دنیای خود خلوت کنم... باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم... می روم... تا عاقبت پروانه ای پیدا شود... هم نشین این دل شوریده شیدا شود...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 7:37 توسط تک برگ رویایی |
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 18:20 توسط تک برگ رویایی |
کمی با من مدارا کن... کمی با من مدارا کن... که خود را با تو بشناسم... من گم را تو پیدا کن... تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم نمی شد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم نه از برگم نه از جنگل... نه از باران، نه از شبنم من آن تمدیدی رودم... نه آن مریم ترین مریم منم هم سقف دیروزی که عطر خانگی دارد... که دستان تو را باید به دست سفره بسپارد کمی با من مدارا کن... کمی با من مدارا کن... صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن اگر سختم ،اگر دشوار... اگر سیل مصیبت وار... اگر تلخم، اگر بیمار منم از عشق تو بسیار منم هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا دار که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد کمی با من مدارا کن... کمی با من مدارا کن... که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 18:19 توسط تک برگ رویایی |
آلبوم : اشتباه با ترانه سرايي . آهنگ سازي و صداي : احسان دلاوري پخش از كمپاني power records USA پخش كليپ ها در تمام شبكه هاي ماهواره ايي جهت تشکیل گروه موسیقی ازمیان علاقه مندان به ویژه خانمها به سبک های ( پاپ ورپ و... ) وهمینطوربازی در موزیک ویدیو دعوت می شود تلفن جهت هماهنگي : جهت تشکیل گروههای موسیقی ـ تهیه و تولید آلبوم و همینطور تولیدات سینمایی و درزمینه های music video (ترانه سرایی ـ آهنگسازی ـ نوازندگی ـ خوانندگی.و...) (کارگردانی ـ فیلمنامه نویسی بازیگریـ گریم ـ تصویربرداري و تدوين سينمايي ) دعوت به عمل می آید delavaryehsan@yahoo.com دعوت از علاقه مندان به بازيگري جهت بازي در كليپ موسيقي وخوانندگي در آلبوم موسيقي
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:2 توسط تک برگ رویایی |
همیشه حجم غم های مرا تنها تو می فهمی...
غم امروز و فردای مرا تنها تو می فهمی... پس از تو دست من ... تنهای تنها شد عزیز دل سکوت دست تنهای مرا تنها تو می فهمی... من آن دریای خاموشم تلاطم های قلبم کو؟.. بیااین موج غوغای مرا تنها تو می فهمی... زمستانم... بهار من نگاه مهربانی کن نگاهی کن که سرمای مرا تنها تو می فهمی... دلم پایبندآن چشمان زیبای تو شدامشب و این زنجیر بر پای مرا تنها تو می فهمی... در آخر حرف دل ... مانند اول باقی است همیشه حجم غم های مرا تنها تو می فهمی...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:21 توسط تک برگ رویایی |
منم اون ساقه خشکی... که نمونده و نداره برگ و باری... هیچکی مثل من تنها نمی دونه که چه سخته بی قراری... منم اون تشنه بارون که اسیر یک سرابم توی صحرا... تن تشنه کویرم کاشکی بارون بزنه امروز و فردا... ای خدا... دلم شکسته... پشت این در های بسته... نه سلام آشنایی که بگم تنها و خستم... وقتی نگاه آینه منو غریب رها کنه... وقتی هر جا هر کسی منو حقیر صدا کنه... ای خدا کاری بکن ... که از خودم رها بشم... پر بکشم به آسمون... از این کویر رها بشم...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 7:50 توسط تک برگ رویایی |
دوری ز یار نازنین... سخت است این... سخت است این... این است آیین زمین... از دوریش در اشک من... پارو بزن ،پارو بزن...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:53 توسط تک برگ رویایی |
دلم تنگ است این شب ها... یقین دارم که می دانی.. صدای غربت من را... ز احساسم تومی خوانی...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:4 توسط تک برگ رویایی |
نمی دانم... محبت را بر چه کاغذی بنویسم... که هرگز پاره نشود... بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود... بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود... بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود... و بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود ...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 7:24 توسط تک برگ رویایی |
خیلی سخته...
چیزی که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته... که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی خیلی سخته... تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلبو طعم تلخ بعضی حرفا خیلی سخته... که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شخص چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته... اون کسی که گفت برا نگات می میره بره و دیگه سراغی از تو نگات نگیره خیلی سخته... که ببینیش تو یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت... توی قانون بی وفایی... به یاد روز های تنهایی و تسکین زخم این قلب طوفانی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 7:22 توسط تک برگ رویایی |
غصه نخور... به یادش دیگه تموم کارش دیدی خواست و خودش رفت تو دیگه بی خیالش دیدی رفت و تنهات گذاشت با دنیا غم جات گذاشت آخه دیگه اون نمیاد اصلا تو سینه دل نداشت اون بی وفا غرورت رو شکست و رفت اون بی خدا... من و گذاشت با غم رها دل سنگ اون بی وفا دل من... دل من... آخ دل من... حالا به یادش تک و تنها من نشستم با این غم ها به یاد اون روز می خونم از ته دل تو این شب ها اون که به من می گفت می مونه کنارم تا همیشه... می گفت هیچی نمی تونه باعث جدایی مون شه... دل من... دل من... آخ دل من... الهی که خوشبخت بشه... اینه دعای من براش... شاید خجالت بکشه... اون دل سنگ بی وفاش...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 15:30 توسط تک برگ رویایی |
لای خاطرات تلخم ... یاد تو همیشه شیرین... تا ابد فکر تو هستم نازنین رفیق دیرین...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:18 توسط تک برگ رویایی |
من از این فاصله ها دلگیرم... بی تو... اینجا چه غریبانه شبی می میرم... ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من در الفبای زمان خسته از این تقدیرم...
TAKBRG ROYAI
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 9:35 توسط تک برگ رویایی |
بهار...
این موسم دل انگیز و زیبا حرفی برای گفتن ندارد
آنقدردوست داشتنی است که هیچ بهانه ای به دست
عاشق و معشوق نمی دهد...
امّا من با تمام وجود از این همه زیبایی گریزانم
چرا که گل همیشه بهارم را با همین لطافت و طراوت
بی وصفش ربود...
من در غم از دست دادن او اشک می ریزم امّا او
بی تفاوت از کنار اشک هایم می گذرد...
یادش نیست چگونه آرام آرام ازکوچه پس کوچه های
قلبم گذشت و پا به کلبه کوچک احساسم نهاد؟!..
وقتی می آمد مشتاقانه غنچه های معطر مریم را
به پایش می ریختم ودرخلوتی سبز تنهایی ام را
به ضریح مقدّس نگاهش گره می زدم...
چه روز ها که از او با پیچک همسایه سخن نگفتم
و چه شب ها که به بهانه دیدن روی ماهش نگاهم
را راهی آسمان نکردم...
چقدر تصویر نجیب چشمانش را بر در و دیوار خیالم
کشیدم و سر درآغوش مهرش گذاشتم وهق هق دلتنگی
را در دامان بلندش رها کردم.بارهاپنجره ها را
قسم دادم که به وقت آمدنش دست مرا بگیرند
که فقط او می داند ...
چقدر دلواپس آمدنش بودم ...
و چه غزل هایی که برای استقبال ازآبی نگاهش
سرودم امّا افسوس....
افسوس که او مرا در انتظار رها کرد و مرا به
دست تنهایی سپرد...
او محبوب قلبم بود،معنای زندگیم بود ...
امّا افسوس،افسوس...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:22 توسط تک برگ رویایی |
روزگارت گر بی من بگذرد
خوش باد... ای طلایی رنگ... ای تو را چشمان من دلتنگ...
TAKBARG ROYAI
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 0:4 توسط تک برگ رویایی |