خاکستر عشق،غم باد
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی؟ دوباره من،دوباره تو،دوباره عشق،دوباره ما دو هم نفس،دو هم زبون دو هم سفر ،دو هم صدا تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش بذار با شبنم چشمات شبم روشن ترین باشه می خوام آیینه خونه با چشمات هم نشین باشه دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس... دود می خیزد از خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟ با درون سوخته دارم سخن کی به پایان میرسد افسانه ام؟ دست ازدامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر خویش را از ساحل افکندم به آب لیک از ژرفای دریا بی خبر بر تن دیوارها طرح شکست کس دگر رنگی در این سامان ندید چشم میدوزد خیال روز و شب از درون دل به تصویر امید تا بدین منزل نهادم پای را از ورای کاروان بگسسته ام گرچه می سوزم از این آتش به جان لیک بر این سوختن دل بسته ام تیرگی پای کشد از با م ها صبح می خندد به راه شهر من دود می خیزد هنوز از خلوتم با درون سوخته دارم سخن... لحظه شیرینی که به تو دل بستم از تو پرسیدم: من تو منی با من تو؟ و تو گفتی هر دو من به تو پیوستم گفتم :ای کاش پناهم باشی،دست تو دستم تکیه گاهم باشی و تو گفتی هستم،تا نفس هست کنارت هستم،تا نفس هست کنارت هستم... بگو یا رب چه بد کردم،چه بد گفتم که نزدت خویشتن را بی مدد کردم مرا یا رب نمی خواهی ،گناه از تو اگر نفرین به این دنیا بد کردم به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب بگو یا رب چه بد کردم،چه بد گفتم که نردت خویشتن را بی مدد کردم به جزعشقی که دردش رابه من دادی یا رب چه بخشیدی که رد کردم فقط در عاشقی مدد گفتم شدم عاشق تمنای مددکردم به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب اگر بیهوده میگویم مرا خاموش کن یا رب... من نشانی از تو ندارم،امّا نشانی ام را فرا گیر:در عصر های انتظار به حوالی بی کسی ها قدم بگذار،وارد محله هم آوازی شو،وقتی به پل روشنایی رسیدی از آن گذر کن تا به خیابان غربت برسی . وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه غریبی ام را پیدا کن،کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام ! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو،حریر غمش را کنار بزن،مرا می یابی...! TAKBARG ROYAI یه زمانی خیلی سال پیش وقتی آدما ناراحت میشدن یه چیزی از گوشه چشمشون مثل یه قطره می چکید ،احساس قشنگی بود اما هیچ کس اسمشو نمی دونست بعدا همه عاشقا جمع شدن اسم این قطره رو گذاشتن اشک، اسم این احساسو گریه.... مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم... به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم... چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از جفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم... شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت:ای عاشق بیچاره فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش داد گفت:طولی نکشد تو نیز خاموش شوی... ای همرنگ سلام... سلامی به پاکی وجود یک سبز،به عزّت یک کوه،سلامی به همراه شفافیّت یک روح از تو،از تو ای عشق... گرچه من می گویم و تو می شنوی،گر چه می نویسم و تو میخوانی، ای آبی ترین صبح،تو از تبار بهاری و من از قبیله پاییز، زیر این حجم سنگین تنهایی در میان کوچه های گمنام زندگی به تو می اندیشم ... سال هاست که اشک دیدگانم ارمغان کویر گونه هایم شده است، تو نمیدانی کوچه باغ خاطره پر از پاییز شده است،پر از سکوت تنهایی... دلم تنگ است،دلم تنگ است.... دلم اندازه حجم قفس تنگ است.... سکوت از کوچه لبریز است... صدایم خیس و بارانی است... نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است...!!! می خواهم برایت مرهمی باشم... برای آن نگاه خسته ای که می دانم امیدش به لبخندی است می خواهم برایت لبخند باشم... برای آن دلی که از امید خالی است.می خواهم دست هایت را در دست آسمان بگذارم ،تا باور کنی آسمان هم برای تو آغوش می گشاید .... من تو را مرهم خواهم بود گرچه دلی دارم که نیازمند یک مرهم است!!!!!! تقدیم به تک ستاره وجودم بیا که در غم عشق موشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در عطشم بی تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا! دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم می در جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو تقدیم به کسی که یادش در بهار من نامش در اندیشه من عشقش در قلب من کلامش در دفتر من و دیدارش آرزوی من است. TAKBARG ROYAI ای کاش بودی و خنده های مهربانت را می بوسیدم... ای کاش بودی تا تمام نگاه مهربانت را می چشیدم... چه بی خبر رفتی!آنقدر دلتنگ آسمان آبی ات شده ام که نمی دانم کدامیک از کوچه های دلتنگی را در جستجویت پرسه زنم. با اینکه روز هایی که میگذرند برای اثبات نبودنت تن به شب می دهند اما هنوز منتظرت می مانم. آری منتظرت می مانم...... منتظرت می مانم........

![]()
![]()
![]()
TAKBARG ROYAI
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
TABARG ROYAI
| :قالبساز: :بهاربیست: |





