خاکستر عشق،غم باد
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
بی صدا آمدی،بی آنکه من بدانم... بی صدا ماندی... امّا اکنون با ذرّه ذرّه وجودم ماندنت را تمنا می کنم... مهمان ناخوانده قلب من... بمان، بمان... که ماندنت را سخت دوست دارم... باغبان در را باز کن... من آن دخترک گلچین نیستم... من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.... لب های من آرام... یک لحظه... می جنبد. اشک های من صبور... یک لحظه... می ریزد. چشم های من خموش... یک لحظه... می بارد. یک لحظه... بسیار دشوار است، رفتن بدون تو،مردن بدون تو حتی برای یک لحظه... عشق یعنی... دل سپردن در جنون عشق یعنی... در دل دیوانه خون عشق یعنی... رفتن از شهر نگار عشق یعنی... با دو چشم تر ازاین روزگار عشق یعنی... جان سپردن بین راه عشق یعنی... قطره های اشک و آه... کاش میدانستی... دلم در حسرت دیدنت در سینه می سوزد... کاش... شمع آرزوهای مرا باد جدایی خاموش نمیکرد... کاش میدانستی... جای تو همیشه در تنهایی من خالی است... تندیس عشق است.... گیسوان پریشان آفتاب بر چهره آسمان.... آفتاب خواهم شد،اگر آسمانم باشی.... تو مرا می فهمی... من تو را می خوانم ... و همین ساده ترین قصه یک انسان است. تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم... و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند.... عشق با غرور زیباست ،ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است.... تو را گم کرده ام امروز... و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند... و چشمانم... که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی ،چه غمگینند... چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو... نمی دانم چه خواهد شد... پر از دلشوره ام... بی تاب و دلگیرم... کجایی؟.... امشب سکوت را بشکن یگانه ام!! ببین این منم،این منم که به کلبه عشق مان باز گشته ام.امّا جای تو خالی است... وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم می زند. چه پریشانی لذت بخشی است،دلتنگ تو بودن... دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده،برای دیدنت.. دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم،امّا به خوابم هم نیامدی.... و درد انتظار را در خواب هم حس کردم... کنار آشیانه تو آشیانه میکنم فضا ی آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال میکند :به خاطر چه زنده ای؟ من هم برای زندگی تو را بهانه میکنم.... تقدیم به تنها بهانه زنده بودنم.... با تو رفتم بی تو باز آمدم از سر کوی او دل دیوانه... پنها ن کردم در خاکستر غم آن همه آرزو دل دیوانه... چه بگویم ،ای دل با من چه ها کردی تو مرا با عشق او آشنا کردی پس ازاین زاری مکن هوس یاری مکن تو ای ناکام دل دیوانه... بر مزار سینه ام با غم دیرینه ام بخواب آرام دل دیوانه... در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشق ها میمیرند رنگ ها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده به جا می ماند... هنگامی که آواز کوچت بی محابا در دل شب می پیچد سکوت... داغی است بر زبان سایه ها... باز هم یادت شرری میشود بر قامت باران های اشک اینجا، میان غم آباد تنهایی به امید احیای خاطره متروک روز ها گریبان گیر آفتابم و شب ها دست به دامان مهتاب نمی گویم فراموشم مکن ولی گاهی به یاد آور غریبی را که میدانی،هرگز نخواهی رفت از یادش... از آن شبی که پریدی ز آشیانه من صدای گریه بلند است از ترانه من قراربخش دلم ،یاد لحظه لحظه توست ستاره های شبم ، اشک دانه دانه من به هر بهانه که باشد به گریه روآرم غم فراق تو هم بهترین بهانه من مگر ز خاطر افسرده ام توانی رفت که بوی عطر تو دارد هوای خانه من منم پرنده بی جفت بیشه های سکوت بیا که نغمه بر آری ز آشیانه من به عشق شهره شهرم که ازعنایت دوست ز هر لبی شنوی شعر عاشقانه من....
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
تقدیم به آسمان قلبم
TAKBARG ROYAI 
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
ا ی دور افتاده ای،ازمن روح من نزدیک توست![]()
چون پرنده روز و شب در خاطرم پر میزنی![]()
هر زمان تنها شوم همراه مهتاب خیال![]()
ازافق ها بر دل و بام دلم سر میزنی![]()
چون گشایم نامه ات را ،میچکد غم در دلم ![]()
واژهایت از غریبی ها حکایت میکند![]()
همچو آن نی کز نیستان جدا افتاده است![]()
بند بندت از جدایی ها شکایت میکند![]()
شب چو تنها مینشینم با خیالت گرم راز![]()
هر نوا آید به گوشم ، گویم:این آوای اوست![]()
روز ها چون بگذرم از کوچه های آشنا![]()
هرکجا پا مینهم ، گویم که جای پای اوست![]()
هر شب روشن که ماه دلربا خندد به من![]()
ای عجب در چهره مهتاب میینم تویی![]()
خواب ناآرام من آیینه تصویر توست![]()
رو به هر سومیکنم در خواب میبینم تویی![]()
در زمستان جدایی روز وشب گویم به خویش![]()
یاد ایامی که با هم نو بهاری داشتیم![]()
الفت شبهای ما را روزگار از من گرفت![]()
خوش آن روزی که با هم روزگاری داشتیم![]()
ای همای نیکبختی سوی من پرواز کن![]()
بی تو اشکم ، سایه ام ، سنگم ، ندانم چیستم ![]()
برگ برگ جان من میلرزد از طوفان مرگ![]()
تر سم آن روزی ز در آیی که دیگر نیستم![]()
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
بهار چیست ؟ ندانم ،که من بهار ندارم![]()
ز روزگار من چه پرسی ؟که روزگار ندارم ![]()
رواست حال مرا از شب سیاه بپرسی![]()
که تا سپیده ، بجز چشم اشکبار ندارم![]()
به من که در همه عمرم به گلشنی نرسیدم![]()
سخن مگو ز بهاران که من بهار ندارم![]()
مگر به چاه بگویم شبانه راز دلم را![]()
که یار محرم و معشوق راز دار ندارم![]()
توسوز عشق ندانی به اشک من ز چه خندی؟![]()
که عاشقم من و در گریه اختیار ندارم
هر آنچه دوست پسندد به جان و دل بپسندم![]()
که با قضا و قدر دست کارزار ندارم![]()
TAKBARG ROYAI
TAKBARG ROYAI
| :قالبساز: :بهاربیست: |





