تبليغاتX
خاکستر عشق،غم باد - در سوگ عشق...


خاکستر عشق،غم باد

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

 

   بهار...

  این موسم دل انگیز و زیبا حرفی برای گفتن ندارد

  آنقدردوست داشتنی  است که هیچ  بهانه ای به دست

  عاشق  و معشوق نمی دهد...

  امّا من با تمام  وجود از این همه  زیبایی گریزانم

  چرا که گل همیشه بهارم را با همین لطافت  و طراوت

  بی وصفش ربود...

  من در غم از دست  دادن او اشک می ریزم امّا او

  بی تفاوت از کنار اشک هایم می گذرد...

  یادش نیست چگونه آرام آرام ازکوچه پس کوچه های

  قلبم گذشت و پا به کلبه کوچک احساسم نهاد؟!..

  وقتی می آمد مشتاقانه غنچه های  معطر مریم را

  به  پایش می ریختم ودرخلوتی سبز تنهایی ام را

  به ضریح مقدّس نگاهش گره می زدم...

  چه روز ها که از او  با پیچک  همسایه سخن نگفتم

  و چه شب ها که به بهانه دیدن  روی  ماهش  نگاهم

  را راهی آسمان نکردم...

  چقدر تصویر نجیب چشمانش را بر در و دیوار خیالم

  کشیدم و سر درآغوش مهرش گذاشتم وهق هق دلتنگی

  را در دامان بلندش رها کردم.بارهاپنجره ها را 

  قسم  دادم که به وقت آمدنش دست  مرا  بگیرند 

  که  فقط  او  می داند ...

  چقدر  دلواپس آمدنش بودم ...

  و چه غزل هایی که برای استقبال ازآبی نگاهش

  سرودم امّا افسوس....

  افسوس که او مرا در انتظار رها کرد و مرا به

  دست تنهایی سپرد...

  او محبوب قلبم بود،معنای زندگیم بود ...

  امّا افسوس،افسوس...  

 

                  TAKBARG   ROYAI

   

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:22 توسط تک برگ رویایی| |


:قالبساز: :بهاربیست: