خاکستر عشق،غم باد
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
کمی با من مدارا کن... کمی با من مدارا کن... که خود را با تو بشناسم... من گم را تو پیدا کن... تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم نمی شد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم نه از برگم نه از جنگل... نه از باران، نه از شبنم من آن تمدیدی رودم... نه آن مریم ترین مریم منم هم سقف دیروزی که عطر خانگی دارد... که دستان تو را باید به دست سفره بسپارد کمی با من مدارا کن... کمی با من مدارا کن... صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن اگر سختم ،اگر دشوار... اگر سیل مصیبت وار... اگر تلخم، اگر بیمار منم از عشق تو بسیار منم هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا دار که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد کمی با من مدارا کن... کمی با من مدارا کن... که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن...
TAKBARG ROYAI
| :قالبساز: :بهاربیست: |


