خاکستر عشق،غم باد
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
در آینه نگاه کردم ،دیدم نگاهی دیگر ، جز نگاه من در آینه است... در فکر بودم که این نگاه کیست؟ نگاه چیست؟ غافل از اینکه، آینه خود نیز نگاهی دارد... اطرافم را شیشه پر کرده بود سنگی برداشتم و زدم به شیشه قلب آینه شکست... گفتم :چرا می گر یی؟... گفت :چرا می زنی؟که او نیز همجنس و هم سخن من است و با من یک دل است... متحیر و پریشان،از اتاقک شیشه ای بیرون دویدم و بر روی دیوار ها نوشتم: بیایید دوستی ها را از آینه ها بیاموزیم...
TAKBARG ROYAI
| :قالبساز: :بهاربیست: |


