خاکستر عشق،غم باد
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
من دختری هستم از دیار احساس،از تبار رویا،عاشق نور و خیال... لحظه های واقعی زندگی من،زمانی است که در حال سیاه کردن کاغذی باشم که حرف های دلم را می خواند... من همه را دوست می دارم ... همه خوب ها را،همه لطیف ها را ،همه سبز ها را... من دلی دوست دارم که دریایی باشد و صدای امواج آبی دریایش در نفس هایش پراکنده گردد... من سپید خواهم گفت،سپید خواهم رفت... من ،در ها را به روی شاپرک ها و قاصد ک ها خواهم گشود تا که مژده ای بیاورند... من به کبوتر سپیدی دانه خواهم داد که برایم شعر پرواز را بخواند... من همینم،جمله هایی کوتاه،پر از راز های نگفته... نام من تک برگ است،خانه ام کنار شنزار هاست... اگر سبویی تشنه داری، بیاور تا از عاشقانه ها پرش سازم... من در غربت تنهایی آموختم،که باید دوست داشت... که باید دوست تر و دوست ترین داشت...
TAKBARG ROYAI
| :قالبساز: :بهاربیست: |


