خاکستر عشق،غم باد
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت***** یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
سلامی می نمایم بر تو یاری که در این دل همیشه ماندگاری سلامی بر تو ای عشق ای محبت!.. که جز نامت ندارم حق صحبت چو اکنون از من واینجا تو دوری دریغ راهی ندارم ،جز صبوری شبی قرآن گرفتم تا بخوانم که شاید تا سحر بیدار مانم مبادا چشم غافل خواب گردد وفردا دل ز دوری آب گردد برفتم پای لرزان روی ایوان و دست ها را ببردم سوی آسمان دعا کردم از این عهد و پیمان خداوندا تو خود او را بگردان تو اما آمدی و سر کشیدی به ناگه از گنارم پر کشیدی بسوختم از تب وتاب جدایی نیامد دیگر هم از تو ندایی نمیخواهم که شادیت شود غم سفر خوش ای حبیبم ای عزیزم سفر خوش بادت ای جان جهانی سفر خوش، ای عزیز جاودانی اگر باشی تو خوش دلگیر نباشی واز این خسته دل هم سیر نباشی بخندم من ز شادی،گر تو دوری که من راهی ندارم جز صبوری...
تقدیم به عشق جاودانیم" T "
TAKBARG ROYAI
| :قالبساز: :بهاربیست: |


